|
.........به نام نامی الله....... خدایا تو خود می دانی دیوانه ایی بیش نیستم...... سلام به دوستان و همدلای خوبم ... از همه شما به خاطر همراه بودن با نجواهای دلم ممنونم و اگر در این مدت حرفی زده شد یا رفتاری داشتم که باعث کدورت شدم عذر خواهی می کنم ... همتون رو دوست دارم و براتون از اعماق قلبم٬ از درگاه خدا آرزوی بهترین ها رو دارم...گاهی رفتن بهترین کاره ...بهترین کاره چون میدونی دیگه راهی برای موندن نیست باید بری چون رفتنی هستی چون رفتن تمام دلبستگی هارو از یاد میبره و باعث فراموشی تدریجی میشه ...گاهی وقتها لازمه که بری لازمه چون دیگه دلی برای موندن نیست..دلی نیست چون همه ی اون بودن ها و نبودنها توی یه مدت کوتاه از بین رفت...دوستان عزیزم زندگی همه ی اون چیزی که میبینیم نیست بلکه فراتر از اون چیزهایی هست که ممکنه چشمی برای دیدنش نباشه اما دلی برای حس کردنش هست حتما هست باید باشه ...این وبلاگ توی این مدت بهترین جایی بود که میتونستم حرفای دلمو توش بنویسم و یه یادگاری خیلی خوبه از یه دوست خوب و حالا فقط یه یادگاریه نه جایی برای گفتن حرفهای دل فقط یه یادگاری... برام دعا کنید و حلالم کنید ... حلالم کن ... حلالم کن اگر با گریه میخندم حلالم کن اگه دستام به دستای تو عادت کرد......... حلالم کن تمنا میکنم امشب ... دیگر ساعتی بر دست من نخواهی دید! اي كه از اول جاده به سكوت شدي گرفتار منو از خاطره كم كن تا ابد خدانگهدار خوشبحال اون کسی که از این زندون پر کشیده خدا نگهدار هم قفس به آخر خط رسیدم تو این دنیای هیچ و پوچ رنگ آزادی ندیدم خدا نگهدار هم قفس گریه نکن پشت سرم نزار که وقت مردن هم ، با غصه از دنیا برم خدا نگهدار هم قفس خسته شدم از زمونه شاید بعد از رفتن من ، دنیا اینجوری نمونه خدا نگهدار هم قفس غصه نخور به خاطرم نگو که من نمی تونم ، تو رو خدا بزار برم خدا نگهدار هم قفس ، خدا نگهدار نازنین دلم واسه تو تنگ میشه،گاهی بیا منو ببین خدا نگهدار...... میدونم که پر روییه اگه بگم برام دعا کن ولی میخوام بگم برام دعا کن ....دعا کن تا توی زندگی جدیدم خوش باشم و بتونم خوشبخت بشم........ممنون یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...
التماس دعا دوستان + نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور 1389 12:3 توسط مرضيه |
خدايا من
همانم من همانم كه روزی در خلوت خويش با فرياد بي صدايش تو را خواند....... و با سکوت
بی رحمانه فریاد می زند خانه دوست کجاست سلام سلام خدای مهربون و نازم سلام بر همه آدمهای
روی زمین خدای خوبم دلم حسابی
برات تنگ شده میخوام بنویسم هر روز دلم میخواد بیام بنویسم این نامه رو.... ولی نمیشه گاهی گرفتاری
و گاهی کوتاهی من و البته بیشتر میدونم که کوتاهی من در این جا خیلی بیشتراز گرفتاری هاست. میدونی خیلی وقت هست
که در دفترچه خاطراتم چیزی ننوشتم میدونی چرا چون نمیشه چون ممکنه کسی بره بخونه و من رسوا بشم حرف بدی نمی نویسم ولی خوب
اوضاعم طوری شده که حتی جرات نوشتناین حرفهای ساده را هم ندارم تا حالا شده دلت بخواد
توی دفتر خاطراتتبنویسی دلت گرفته ولی نتونی خدایا تا حالا شده
دلت بخواد گریه کنی ولی جرات این کارو نداشته باشیتا حالا شده یه بغضی
تو گلوت گیر کنه و تو بخواهی بشکنیش ولی نشه و تو نتونی و این بشه برات یه آرزو یه آرزوی دست نیافتنی. تا حالا شده غم
تموم وجودتو بگیره و تک تک سلول های بدنت آتیش بگیرن ...... خدایا................خسته
ام خیلی زیاد خداجونم خدای
مهربونم میدونم که من بنده خوبی برات نبودم و نیستم اما میدونم که تو از ته دل همه
بنده هات آگاهی و میدونی که چقدر دلم هواتو کرده مطمئنم میدونی که هر روز که بیشتر میگذره درد دلم بیشتر میشه آه
خدا........... کسی که فقط همه چیزش
رو توی خودش میریخت و اینها بود که قلب کوچکش
رو به رنج می آورد کسی که با خودش خلوت میکرد توی اتاقش می نشست با خدا حرف می زد ... حالا تو خیالش با خداش دردل میکنه حالا فقط یه جایی
رو داره که میتونه حرفهای دلش رو بگه اره خدا خیلی
وقته که تو دفتر خاطراتم چیزی ننوشتم ونتونستم توی اتاقم با تو حرف بزنم اینجوری شد
اومدم به خیال.... و چه قدر خوشحالم که حداقل اینجارو دارم که آدرسش رو هیشکی نداره
هیچکدوم از اونایی که دلم رو شکسته اند...خدا خودت میدونی که این خلوتگاه کوچیک یه
یادگاریه از یه کسی که برام خیلی با ارزشه و خوشبختیشو ازت میخوام خدا حالا دیگه
من یه خلوتگاه کوچیک دور از چشم خیلی ها دارم آه خدافریاد دلمو میشنوی ......... خدا جونم از اون وقت
به بعد فقط و فقط تورو دارم می فهمی منو احساسمو می فهمی میفهمی بغضمو دلیلشو
میفهمی
خداجونم دلم میخواد
بیایی زمین حالا که هیشکی رو پیدا نمیکنی برام
بفرستی................ به خدا دلم پوسید
از تنهایی دلم پوسید از این همه غصه از این همه سکوت خداجونم همیشه سر
نماز ازت چی خواستم یادته ازت خواستم یکی رو برام بفرستی که هم رازم باشه یکی رو
بفرستی عین خودت مهربون , قشنگ , راز دار , پشتیبان , یه دوست خوب خوب مثل خودت.... خدا یه لحظه با خودت
نگی این دختره داره کفر میگه نه به خدا من کی باشم بخواهم جسارت کنم خوب دلم گرفته
از دنیا از این روزگار از خیلی چیزاخدای مهربونم اما
حالا که تو نمیخوای باشه قبول......
خدا جونم خسته شدم
از اینکه این مردم این ادمای اطرافم که ادعا میکنن دوستم دارند پشت سرم دروغ بگن ,
افترا بگن, غیبت کنند. خدایا میدونم حتما
اینا ازمایش هست همه این اتفاقای بد ولی خدایا
باور کن تحملشو دیگه ندارم کم طاقت شدم
ای خدای مهربون و
نازم دلم میخواد بیام پیشت یا تو بیایی پیشم این دنیا و آدماش
بی رنگ شدن.......... نمیدونم احساس میکنم
کم کم قلبهامون داره از سنگ میشه
داریم انکار میکنیم
چیزایی که دوستشون داریم
داریم قایم میکنیم
عشقمون رو نسبت به کسایی که داریم داریم پشت یه نقاب
پنهان میشیم پشت یه نقاب خالی احساس پوچی می
کنم..... زندگی که میکنم توی باورهای من نیست من همیشه دوست داشتم عاشق باشم.............. عاشق تک تک لحظه های
زندگی ولی انگار این دنیا شده مرداب
عشق درون قلبهامون
مرده خدایا بریده ام از
این دنیا و عشق رو تنها در تو خلاصه کرده ام خدایا رهایم کن از
این قفس تنگ و تاریک خدایا دوستت دارم
انقدر که نمیدونم چطوری توصیفش کنم خدای من تو خوبی
و پر از زیبایی هستی ...... خدایا......................... مرا یاوری باش بی
همتا و تنهایم مگذار که همیشه محتاج تو
ام خدایا
....................... صادقانه میگم در
رنج و عذابی بزرگ گیر کردم خدایا از این که آدمای دور و برم راحت قضاوت میکنند عذاب
میکشم این نهایت بی انصافیه خدا جونم گاهی احساس میکنم تو تنهام گذاشتی تو سکوت
کردی تو منو نمیبینی تو یا نمیخوای منو ببینی نمیخوای صدامو بشنوی نمیخوای بدونی
چه دردی میکشم خدای من من از زندگیم راضیم نمیخوام این حرفامو بزاری به حساب شکوه
و گلایه نه میخوام بدونی اینا همه حرف دلمه حرف سکوت مبهمی که همه ی وجودمو گرفته اینا
فریاد های بی صدایی هستند که فقط تو میشنوی خدایا امشب دلم به اندازه حجم قفس تنگ
است حس غریبی دارم خدا درد من از نداری نیست درد من از غصه ی دلمه از بی عدالتی و
بی وفایی این روزگاره.... درد من از خودمه از نجوایی که همیشه در گوشم زمزمه میکنه که
من روحم خسته است خدایا محتاجم محتاج تو میدونم که منو میفهمی .... در این ماه بهشتی
و بارانی رحمتت را بر من افزون بفرما بار خدای بزرگم حاجاتم را روا کن و دعاهایم مستجاب
بفرما تا خوشی را حس کنم دلم و روحم
شاد گردان التماس دعا دوستان عزیز......... + نوشته شده در پنجشنبه ششم خرداد 1389 22:27 توسط مرضيه |
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389 1:12 توسط مرضيه |
خدایا دلم گرفته ....... دلم از خودم از کارام از همه چیز
گرفته ... خستم
خدایا
با من آشتی میکنی؟ خدایا منو ببخش .. خدا جون میدونم بنده خوبی نبودم . نیستم خدا دیگه خودم
هم نمیتونمبرای خودم کاری انجام بدم فقط کار خودته . خدای خوبم با من قهر کردی؟ مگه
میشه تو با بندت قهر کنی میدونماشتباه کردم خوب تو ببخش . خودت یه نظری کن میدونی
که چقدر دوست دارم آدم بشم اگه تو هم ولم کنی که دیگه کسی رو ندارم الان یه کوچولو
نگام کن ببین چقدر تنهام !!! ببین اگه دستمو نگیری فنا میشم اگه تو هممنوفراموش کنی
دیگه پیش کی برم؟ من که جز تو کسی رو ندارم . همه کسم تویی . خدا جون منم دل دارم ببین گرفته!! رفتم پیش امام رضا میدونم آقا از رفتنم خوشحال نشد میدونم اون فضای ملکوتی
رو به هم زدم خوب میخواستم حرف دلم رو بش بگم ولی .... خودت نظری کن خدای مهربونم تو
گفتی هیچی به اندازه اشک چشم بنده گناهکار و پشیمونم برام ارزش نداره خدایا به همین
اشکهام قسمت میدم کمکم کنی و پر رویی منو ببخشی...... من و ببخش که اینجوری باهات حرف
میزنم به خودت قسم قصد جسارت ندارم تو خودت با مهربونیات منو پررو کردی خدایا تنهام
نذار و دستم رو بگیر.... خدایا منو حتی برای یه لحظه رها نکن. خدایا از خودم خسته شدم ... از این زندگی از این آدما از این دنیا خدایا صدامو میشنوی میدونم که میشنوی
خدای مهربونم ... خدایا دلم میخواد فریاد بزنم ولی ............ دوستت دارم خدا
...... پرواز و بهم یاد میدی میخوام پرواز
کنم میخوام به تو برسم ......کمکم کن ............ خدایا پر پرواز ندارم میشنوی
.....خدای مهربونم
+ نوشته شده در شنبه چهارم اردیبهشت 1389 1:28 توسط مرضيه |
به نام خدای دوستی ها سلام ... سلامی از سر شوق به همه دوستان عزیزم بعد از یه مدت کوتاه دوباره اومدم تا پیوند دوستی هامون رو محکم تر کنیم ....امیدوارم سال نوی همه با شادی شروع شده باشه و توی این سال جدید هر چیزی که از خدا میخواین با همت خودتون و لطف خدا به دست بیارین .........با آرزوی موفقیت برای همه دوستای گلم ... خیلی دوستتون دارم این ساده ترین هدیه من است، هدیه ای غرق درشكوه + نوشته شده در شنبه بیست و یکم فروردین 1389 11:22 توسط مرضيه |
سلام به همه دوستای گلم
دوستان عید اومده همه شادی کنیم و غمهارو از دلامون بیرون کنیم پاشید به زندگی لبخند بزنید ماهي و تنگ بلور عید شما مبارک امدم پست اخر سال ۱۳۸۸رو بنویسم برم خیلی خوشحالم چون تو این مدتی که امدم توی این دنیای مجازی دوستای خوبی چون شما پیدا کردم دوستایی که تو تمام غم و شادیم بودن و من رو درک می کردن و از تک تک شون ممنون هستم که وقت خودشون رو ی گذاشتن و به حرفای من گوش می کردن امیدوارم که همیشه شاد و سر بلند باشند امسالم تموم شد و سال جدید در راه هست از خدا میخوام که در سال جدید اینقدر به من نیرو بده که بتونم از تمام لحظه هام به خوبی استفاده کنم و بیهوده سپری نشه ثانیه های عمرم دوستان خوبم از این که همیشه همراهم بودین و تنهام نگذاشتین تشکر می کنم خیلی خوشحالم از این که تو این مدت خیلی تجربه کسب کردم و این خودش جای شکر هست در این چند وقتی که باهم بودیم و در کنار هم زندگی کردیم اگر ناراحتی از من حقیر بود از همه میخوام که من و ببخشید حلالم کنیدچون سال جدید رو نمیخوام هیچ کس از من دلخور باشه خب برای همتون سال خوبی رو ارزو می کنم و امیدوارم در سال جدیدتمام کینه و نفرت رو از دلاتون ریخته باشید بیرون عید همه مبارک و خدا حافظ تا سال جدید + نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند 1388 3:16 توسط مرضيه |
به نام او که روح را آفرید سلام ...." دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است یه دنیا دلم گرفته ...دلم از خودم گرفته هیچ کس تنهاییامو درک نکرد هیچ کس نمی فهمه دردم چیه پریشونی هامو بی قراری هامو بی کسیهامو آشفتگیهامو غصه دلمو غم چشمامو کسی نمیبینه لرزش دستامو خیلی حرف واسه گفتن دارم اما.... اما ................چه فایده وقتی فریاد سکوته ...سکوتی که گاهی بغض میشه و توی تاریکی شب شکسته میشه درست وقتی که هیچ گوشی و هیچ چشمی برای دیدن نیست ...... حرفای زیادی دارم اما...........اما مینویسم برات تا بدونی تا بخونی تا درکم کنی تا بفهمی که من هنوز پر پروازی برای پریدن ندارم ...........شاید جراتی هم نباشه اما ...... خوش به حال آسمون که هر وقت دلش میخواد میباره به کسی هم توجه نمیکنه.... از کسی هم خجالت نمیکشه ....می باره و می باره و .....اونقدر می باره تا آبی شه ... تا آفتابی شه ........کاش میشد مثل آسمون بود ... کاش میشد وقتی دلت گرفت و درد توی تک تک سلولهای بدنت خونه کرد اونقدر بباری که بالاخره آفتابی شی ....بعدشم انگار نه انگار که بارشی بوده......" کاش ........ هيچ کس ويرانيم را حس نکرد وسعت تنهائيم را حس نکرد در ميان خنده هاي تلخ من گريه پنهانيم را حس نکرد در هجوم لحظه هاي بي کسي درد بي کس ماندنم را حس نکرد آن که با آغاز من مانوس بود لحظه پايانيم را حس نکرد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388 0:21 توسط مرضيه |
سلام ... آه چه سلام سردی این سلام اگر چه سردو بی رنگ است اما تو به آن گرمای حضورت را میبخشی ... و بدون که گرمای اون از هزار سلام قبل بیشتره... شاید مثل همیشه نه شاید غصه ی درون باعث سردیش شده اما نه نمیخوام برنجونمت اونم حالا که تازه میخوام بهت بگم عزیزم تولدت مبارک میدونم که شاید خیلی ها باشن که توی این ماه عزیزانشون متولد شدن و منم یکی از همون خیلی ها که یکی برام خیلی عزیزه و توی این ماه هم متولد شده ..... پس باز هم تولدت مبارک خوش اومدی مثل همیشه عزیزم کاش میتونستم پنجره را از دیوار اتاقم بکنم و به دیواره قلبم بچسبونم..تا تو..از دریچه قلبم..به تماشای ضیافت دلم بنشینی. ببخش که هدیه ایی برات ندارم نازنینم پر از پوچم و فريادم فقط تا آسمان صبر من پرواز ميداند...خيالم مبهم است و روي من چون ليلي بي ناز ميماند...سرم سرد و صدايم سوت و كورو دردم از يار است...نگاهم مثل چوپان غريب سايه ها بي ساز ميخواند........... عزیزم راستشو بخوای امشب تموم نیرومو جمع کردم تا بتونم بیام و بهت بگم تولدت مبارک گلم ... این آپم فقط برای توئه پس ازصمیم قلب میگم تقدیم به تو که گلواژه های محبت را در وجود تو یافتم ببخش اگه نوشته هام زیاد خوشحالت نمیکنه اگه مثل رنگین کمون زیبا نیست ... میخوام بدونی امشب این نوشته رو فقط برای دل خودم و خودت گذاشتم ....دلم خیلی گرفته .. دلم میخواد پرواز کنم و برسم به آسمون ......ای کاش ......* وقتی من می مانم و تنهایی حتی آسمان هم بهانه ای می شود برای گریستن و فرصتی که تمام وجود را در عرصه ی «دل» پنهان کنی... آنجا که نوای آرام بخش خلوتم، رها می شود از هر چه وابستگی ... از هر چه خستگی است... خدایا خسته ام از دنیا........................... عزیزم تولدت مبارک چه لطيف است حس آغازي دوباره، و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس... و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن! و چه اندازه شيرين است امروز... روز ميلاد... روز تو! روزي که تو آغاز شدي! تولدت مبارک + نوشته شده در شنبه هشتم اسفند 1388 1:38 توسط مرضيه |
به نام خدای آینه وعرفان....... سلام ...سلامی پراز مهر به همه دوستان عزیزم شهادت هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت را به همه ی شما تسلیت عرض میکنم.... یا امام رضا(ع) هر چند حال و روز زمین و زمان بد است یک قطعه از بهشت در آغوش مشهد است حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای آنجا برای عشق شروعی مجدد است التماس دعا دوستان + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388 17:0 توسط مرضيه |
به نام خدایی که در همین نزدیکیست سلام....سلامی پر از محبت به همه دوستان عزیزم ... - چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی. - خیال می کنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی. - دچار یعنی عاشق - وفکر کن که چه تنهاست اگرکه ماهی کوچک دچار آبی بی کران باشد. *** توی گوشم گفت:چرا گرفته دلت... حرفش اشک شد روی گونه ام اون نیست یا من... که اینقدر تنهام...!؟ قدر عشقتان را بدانید... م بغضم رو با یه تیکه نون قورت می دم.بوی اشک توی تمام وجودم می پیچه... تو گفتی دوری و دوستی! من گفتم دوری و غربت! یه قصه ی جدید توی دنیای خدا نوشته شد... دو تا عاشق که برای حفظ آبروی عشق باید همدیگه رو بذارن کنار...!دو تایی که هنوز عاشقن!دو تایی که می خوان چشم بدوزن به تنهایی همدیگه... کاش می شد از دنیا مرخصی گرفت.حتی برای لحظه ای... !!! تویی که عاشقت هستم دلم نمیخواهد تنهایی مونس شبهای تارم باشد من تو را می خواهم با تمام وجود............پس تنهایم نگذار * انگار چیزی کم دارم یا شاید زیادی...!؟؟ دوستت دارم التماس دعا
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 1:16 توسط مرضيه |
|